مامان مهسا وملینا کوچولو

همیشه لطف خدا همراهم بوده. زندگی خوب وهمسر مهربون وحالا این نی نیگولوی تو راهی . از الان منویسم تا وقتی بدنیا بیاد وبزرگ بشه وبدونه که قبل از بودنش چقدر دوسش داشتیم .خدایا برای تمام لطفی که در حقم کردی ممنونم.

+ نی نی گولوی 34 هفته ای

بلاخره  بعد از ٨ ماه مهسا خانم تصمیمش رو گرفت .البته مهسا خانم تصمیم نگرفت .مجبور شد، حتی الان هم به این قضیه نسبتا ساده فکر میکنم  نظرم بر میگرده اما بازم متاستفانه من یه حق انتخاب دارم واونم فقط وفقط

               بیمارستان کذایی بانک ملی میباشد

 وجالبتر قضیه اینه که من تمام کودکی ام رو تو اون بیمارستان گذروندم هر بار که مریض بودم  چه خودم وچه مامانم وبابام وبقیه اعضای خانواده یا بهتره بگم اعضای فامیل

تو هفته گذشته رفتم پیش یکی از دکترهای بانک وکلی تعریف کردم از دکتر خوم واینکه من به ناچار دارم میام بیمارستان بانک(حالا انگار نامه فدایت شوم برام نوشته ان) واینکه دکتر های بانک رو قبول ندارم هیچ کدوم نمیفهمن ودکتر من اله ودکتر من فلانه ودکتر بیچاره چشماش شده بود  ١٨  تا 

از طرفی ناراحتی ام این بود که دکتر خودم از اینکه برای زایمانم پیشش نرم ناراحت میشه. شنبه هم رفتم ودر کمال صداقت بهش گفتم اونم خدای صبر و مهربونی وهمش گفت عزیزم خودتو ناراحت نکن مهم تو وبچه ات هستین زایمان سخت نیست منو  دکتر دیگه فرقی نداریم بیمارستان بانک دکترای خوبی دااره واز این حرفا اما من به قدری بغض کرده بودم وصدام میلرزید واشک تو چشمام جمع شده بودکه اگه ۵ دقیقه دیگه ت اتاقش بودم میزدم زیر گریه وهای های گریه میکردمو دلم برای خودم میسوخت .توی راه هم امیر همش خودش رو ناله ونفرین میکرد و به ای م م ل ک ت  فحش میداد که چرا نمیتونه منو بفرسته پیش دکی خودم

چون فقط اون دکتره که میدونه چرا من انقدر ببهش اعتماد دارم واز زایمان میترسم

وزن خودم در هفته ٣۴(۵٠ کیلو)

وزن نی نی کوچولو (٢ کیلو)

روز ۵ شنبه هم سیسمونی برون گرفتم برای فامیلهای امیر وجمعه برای فامیلهای خودمرکه قرار بود مامان وخواهر امیر روز جمعه که فامیلهام هستن بیان  اما خواهرش زنگ زد که مامان  سرش درد میکنه ونیومدن .حالا انگار مراسم من بهم میخوره .همیشه باید یه جوری خودش رو نشون بده.جاری جان هم نیومد . ما که میذاریم به پای حسادت و... و تشکر درست وحسابی هم نکردن حیف این همه وسیله وسیسمونی

نی نی گولوی خوشگل من وارد هفته ٣۴ شد  عززیزکم حسابی تپل شو

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۳۸۸/٤/۱٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک