مامان مهسا وملینا کوچولو

همیشه لطف خدا همراهم بوده. زندگی خوب وهمسر مهربون وحالا این نی نیگولوی تو راهی . از الان منویسم تا وقتی بدنیا بیاد وبزرگ بشه وبدونه که قبل از بودنش چقدر دوسش داشتیم .خدایا برای تمام لطفی که در حقم کردی ممنونم.

+ آخرین شب دو نفره

لحظه دیدار نزدیک است

امشب آخرین شبی ست که من وامیر با هم وبه قولی دو نفره هستیم واز این به بعد میزبان مهمان کوچکی خواهیم بود،نمیدانم چرا هنوز هم باورم نمیشود که مادر میشوم.شاید آنقدر خودم را بزرگ نمیبینم که مسولیت فرشته کوچکی را عهده دار شوم.

امشب آخرین شب دونفره من ونی نی کوچولوست .خدایا ملینای کوچکم را به سلامت در آغوشم قرار بده آنگونه که تا امروز به بهترین نحو از او محافظت کردی.خدایا باز هم سپاسگذارتم برای این فرشته کوچک .اگر تمام دنیا بشن کلمه باز هم نمیتونم در قالب جمله شاکر این نعمت باشم.خدایا هیچ زنی را از مادر بودن بی نصیب نکن.

دلهره زیادی دارم،بیشتر از زایمان از بی حسی نخاع میترسم،امیدوارم بتونم در مشاوره بیهوشی دکتر رو متقاعد کنم تا بیهوشی کامل بهم بده.

فردا صبح سه شنبه راهی بیمارستان میشم تا آزمایش هام رو انجام بدم وچهارشنبه صبح زایمانم میکنن ،پنج شنبه بیمارستان هستم واگه مشکلی نباشه  جمعه صبح مرخص میشم .امیر برای سه شنبه وچهار شنبه مرخصی گرفته مریم خواهرم هم همراهم میشه تو بیمارستان.بیمارستان بانک قوانین خاصی داره وبر عکس تمام بیمارستانها برای سزارین ۴ روز بستری هستی.

دعام کنید که زایمان راحتی داشته باشم ونی نی مشکلی نداشته باشه.مخصوصا زردی.برای همتون دعا میکنم مخصوصا کسانی که نی نی ندارن.

به محض روبه راه شدن میام واز نی نی میگم.

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳۸۸/٥/۱۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک