مامان مهسا وملینا کوچولو

همیشه لطف خدا همراهم بوده. زندگی خوب وهمسر مهربون وحالا این نی نیگولوی تو راهی . از الان منویسم تا وقتی بدنیا بیاد وبزرگ بشه وبدونه که قبل از بودنش چقدر دوسش داشتیم .خدایا برای تمام لطفی که در حقم کردی ممنونم.

+ ملینا وبند ناف

سلام

بعد از یه کم سرم خلوت شده.امروز داداشم رفت رشت ودلم براشون خیلی تنگ شده.بچه هاش مخصوصا دختر بزرگش فریما خیلی ملینا رو دوست داشت وهمش مواظبش بود.فرگل هم تند تند ماچش میکرد.

از ملینا بگم که شبها بیداره و روزها خواب به گفته مامانم چله اش به شبه.

امروز ٢٢/٠۵/١٣٨٨ ملینا اولین حمامش رو کرد خواهرم وزن داداشم بردنش حموم وبند نافش هم افتاد که من بسیار ذوق زده شده ام.اگه خدا بخواد دیگه شنبه میام خونه مون.

ملینا خیلی خوش اخلاقه وفقطنفخ داره وبه خودش گاهی میپیچه.دخترم شیر خشک میخوره و طعم بد مزه شیر اس ام ای گلد رو دوست داره و وقتی گرسنه باشه تا شیر آماده بشه خودش رو هلاک میکنه از گریه.

از خودمم بگم که  مشکل س ی ن ه ام حل شد خدا رو شکر .بخیه هام میسوزه وکمی درد داره اونم بخاطر اینه که طبق معمول آروم نگرفتم واستراحت نکردم.

ببخشید بهتون سر نمیزنم بچه دار ها میدوننند چی میگم .دفعه بعد از خاطرات زایمانم مینویسم.

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳۸۸/٥/٢٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک