مامان مهسا وملینا کوچولو

همیشه لطف خدا همراهم بوده. زندگی خوب وهمسر مهربون وحالا این نی نیگولوی تو راهی . از الان منویسم تا وقتی بدنیا بیاد وبزرگ بشه وبدونه که قبل از بودنش چقدر دوسش داشتیم .خدایا برای تمام لطفی که در حقم کردی ممنونم.

+ مهمونی

حسرتی گر به دلم هست همان دوری توست

من پرستوی خزان دیده و خاموش توام سلام،من الان از بیمارستان اومدم رفتیم ملاقات مامانی،حالش خوب بود و فردا احتمالا مرخص میشه.ما افطار خونه دختر عمه ام ندا دعوتیم،عمه هام هم هستند.میدونم که خیلی حال میدهچشمکنیشخند

راستی امروز تولد بابامه میخوام براش کادو بخرم .نمیدونم چی بگیرم؟سوال

حالا شب که از مهمونی اومدم وقایع رو جز به جز میگم.ماچ

نویسنده : مهسا ; ساعت ٤:٥۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳۸٧/٦/٢۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک