مامان مهسا وملینا کوچولو

همیشه لطف خدا همراهم بوده. زندگی خوب وهمسر مهربون وحالا این نی نیگولوی تو راهی . از الان منویسم تا وقتی بدنیا بیاد وبزرگ بشه وبدونه که قبل از بودنش چقدر دوسش داشتیم .خدایا برای تمام لطفی که در حقم کردی ممنونم.

+ ملینای قرطی

همیشه دوست داشتم که دختری داشته باشم وقرطی اش کنم..گرچه از الان یه کم زوده اما از مامانی مثل من دختری مثل ملینا در میاد دیگه

سه شنبه اومدیم خونه خودمون.وو اولین شب سه نفره ما بود.کلی استرس گرفته بودم که نکنه گریه کنه من خواب باشم .اما خوب بچه داری خیلی سخته. ملینا تا صبح گریه کرد ونتیجه اش خواب موندن امیر هم بای سحر وهم سر کارش بود

نویسنده : مهسا ; ساعت ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸۸/٦/۱٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک