مامان مهسا وملینا کوچولو

همیشه لطف خدا همراهم بوده. زندگی خوب وهمسر مهربون وحالا این نی نیگولوی تو راهی . از الان منویسم تا وقتی بدنیا بیاد وبزرگ بشه وبدونه که قبل از بودنش چقدر دوسش داشتیم .خدایا برای تمام لطفی که در حقم کردی ممنونم.

+ چله ملینا

بالاخره ملینا چهل روزش شد وبا گذشت چله اش امیدوارم اون تغیراتیی که میگن به وجود بیاد.وشب زنده داری های ملینا تموم بشه وزمان خواب وبیداری اش منظم بشه.

خیلی دوست داشتم که یه جشن بگیرم اما حال روز خوبی ندارم. فعلا به یه حمام چله وگرفتن چند عکس قناعت کردیم ،نمیدونم چه بلایی یهو سرم اومده سونوگرافی هم دادم وفردا میرم پیش دکترم تا ببینه چی شده.

سونوگرافی دادم ومعلوم شد عفونت شدید گرفتم از ر ح م ودارو داد دکترم وگفت اگه خوب نشدی شنبه باید بستری بشی دعام کنید خیلی زیاد

همش میگم دست این دکتره خیلی سنگین بود از روزی که رفتم پیشش یا ملینا هی مشکل داشت وبعد از زایمانم هم خودم.

پست بعدی اگه زنده بودم خصوصیه ورمز رو برای دوستا میذارم

محتاج دعای همه هستم.

نویسنده : مهسا ; ساعت ٩:٤٤ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۳۸۸/٦/٢۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک